خرید بک لینک

إِلَهِی لا تَرُدَّ حَاجَتِی وَ لا تُخَیِّبْ طَمَعِی وَ لا تَقْطَعْ مِنْکَ رَجَائِی وَ أَمَلِی ...

برچسب: نویسنده: نیما مهدوی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:45

نه به ابر نه به آب نه به این آبی آرام بلند من مناجات درختان را هنگام سحرنفس پاک شقایق را در دامن کوه رقص عطر گل یخ را با بادهمه را میبینیم میشنوم من به این جمله نمی اندیشم به تو می اندیشمای سراپا همادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما مهدوی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:45

تو نبودی وقتی رو سقف شبم دست هیچکسی چراغی نگرفت وقتی هیچکسی به غیر از بی کسی بعد تو از من سراغی نگرفت تو ندیدی وقتی چترت رو سر هرکی وا شد سیل بارون میشدم تو قدم میزدی هرجای شهر من زمین اون خیابون میشدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما مهدوی تاريخ: شنبه 17 فروردين 1398 ساعت: 1:06

نگران فردا نباش...

از گندم زار من و تو مشتی کاه می ماند

برای بادها....

برچسب: نویسنده: نیما مهدوی تاريخ: شنبه 17 فروردين 1398 ساعت: 1:06

گر زحال دل خبر داری بگو...

ور نشانی مختصر داری بگو

مرگ را دانم، ولی تا کوی دوست....

راه اگر نزدیک تر داری بگو....

برچسب: نویسنده: نیما مهدوی تاريخ: شنبه 17 فروردين 1398 ساعت: 1:06

فرا رسیدن سال نو همیشه نوید بخش افکار نو، کردار نو و تصمیم های نو برای آینده است...

آینده ای که همه ما امید داریم برای مردم کشورمان و برای ایران عزیز بهتر از دیروز باشد...

زیباترین روزها و قشنگ ترین اتفاقات را با تمام قلبم برای همه مردم کشورم با هر دین و آیینی و هر قوم و تیاری ارزومندم و برای مردم جهان صلح و آرامش را از خداوند طلب میکنم...

همایون بادت این سال و همه سال...

برچسب: نویسنده: نیما مهدوی تاريخ: شنبه 17 فروردين 1398 ساعت: 1:06

نورچشمی در راه است... دسته گلی زیبا مثل او...

دلبری شیرین تر از قند و احساسی لطیف تر از بهار...

بال های مهربانی دلارامی چشم انتظار در آغوش کشیدنش...

و مبارک خواهد بود این روز برای تو...

و زیبا خواهد شد دنیای تو نازنین...

هزار مرتبه آفریدگار را سپاس به پاس این موهبت مادر شدن ..

هزار هزار بار سپاس..

برچسب: نویسنده: نیما مهدوی تاريخ: يکشنبه 9 دی 1397 ساعت: 23:07

نترس از سفر ها که یار تو هستم,نترس از خطرها کنار, توهستمنترس از زمانه که بی اعتبار استکه هر لحظه من اعتبار تو هستمکنار تو هستم که یار تو هستمکه بیش از خودت بی قرار تو هستمچه با هم چه تنها چه حالا چه فرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما مهدوی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 5:03

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻠﺒﻪ ﯼ ﺩﻧﺠﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻘﺸﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ .... ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻋﺠﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﮔﺎﻩ ﺧﺸﮏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺷﺮ ﺷﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺮﺩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﺷﻔﺎﺑﺨﺸﯽ ﯾﮏ ﻣﻌﺠﺰﻩ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما مهدوی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 5:03

تو کنار منی

نمیترسه دلم

شکر به خاطر همه چی..

برچسب: نویسنده: نیما مهدوی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 5:03

جان و جانان من

عشق و ایمان من

با تو پیمان من حسین

برچسب: نویسنده: نیما مهدوی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 5:03

میباره بارون روی سر مجنون توی خیابون رویاییمیلرزه پاهاش بارونیه چشماش میگه خدایی تو آقاییمن مانوسم با حرمت آقا حرم تو والله برام بهشتهانگار دستی اومده و از غیب روی دلم اینجور برات نوشتهکربلا کربلا کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما مهدوی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 5:03

راه رویام و چه زود دزدیدمن یلدام، شب ِ دور از خورشیدباز پاییز شد و باد چرخید وهوس چو گیاهی مرموز روییداو رویید و درخت از این همه دردچو نگاهم خشکیدتا دیروز قدمی بردارمن رو باز به شروعش بگذارتو زیبایی وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما مهدوی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 5:03

گــر ز حال دل خبـــــــر داری بگو ور نشــــانی مختصـــر داری بگو مرگ را دانم ولی تا کوی دوست راه اگـــــر نزدیکـــــــــتر داری بگو ..... ....ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما مهدوی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 5:03

اگر مانده بودی تو را تا به عرش خدا میرساندم
اگر مانده بودی تو را تا دل قصه ها می کشاندم


اگر با تو بودم به شب های غربت که تنها نبودم
اگر مانده بودی ز تو مینوشتم تورا میسرودم

برچسب: نویسنده: نیما مهدوی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 5:03

صفحه بندی